ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
214
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
حكم يك جملهء شرطي متصل است . وجملهء زير را مثل آورده است : هر گاه بگويى : امّا زيد فمنطلق ، تقدير جمله اين است : مهما يكن من شيء فزيد منطلق . با ذكر اين مثال به لزوم « فا » بر سر جواب ، تأكيد كرده است وبراي مثال مذكور دو جملهء شرط وجزا قرار داده است ، وچنان كه در مثال ذكر شد ، جز جملهء جزا در سخن نيامده است . وجملهء شرط « مهما يكن من شيء » به خاطر اختصار حذف شده وحرف « ف » به نيابت از جملهء شرط در قسمت دوّم جزا به كار گرفته شده است . چنان كه حرف « ى » در جمله منادا به جاى فعل « ادعوا » وحرف نعم در جمله سؤالي به جاى جواب به كار مىرود . « ف » كه به نيابت از جملهء شرط بايد در اوّل جملهء جزا بر سر مبتدأ بيايد به قسمت دوّم جمله بر سر خبر آمده است ، تا اين « ف » در صدر كلام نباشد . زيرا جايگاه حرف « ف » همواره وسط كلام ، ميان دو مفرد يا دو جمله است . كلمهء « بعد » در خطبهء سيد رضى به معناى ظرفى است كه نياز به متعلّق دارد ، بنا بر اين تقدير كلام چنين مىشود : امّا قولي بعد حمد اللّه . . . . چون بعد ظرف است ونياز به متعلّق دارد ، كلمهء قولي به عنوان متعلّق ظرف در تقدير گرفته شده است . حمد : لفظ تشكيكى است كه هم از ناحية شكر گزار به عنوان شكر در برابر نعمتي كه از خداوند نعمت به أو رسيده است ادا مىشود وهم به عنوان ستايش مطلق ، بدون آن كه نعمتي در كار باشد ، به صرف ديدن كار نيكو از كسى ، به كار مىرود . بنا بر اين حمد از شكر عمومىتر واز مدح خصوصىتر است ، زيرا حمد اختصاص به صاحبان عقل دارد ومدح براي غير دارندگان عقل به كار مىرود ، مثلا مىگويند : « أسب را ستودم » ونمىگويند مدح كردم « 3 » .
--> ( 3 ) شكر در برابر نعمت ، با زبان وغير زبان انجام مىگيرد . حد ستايش با زبان است در برابر نعمت يا غير نعمت . مدح ستايش با زبان است براي زيبايى غير اختياري - م .